پيری.....

 

آهي كشيد، غمزده پيري سپيـد موي

افكند صبحگاه، چـو در آيـنه نگاه

در لابلاي موي چو كافور خويش ديد
يك تار مو سياه!
 

 در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد.

در خاطرات تيره و تاريك خود دويد.
سي سال پيش، نيز، در آئينه ديده بود
يك تار مو سپيد! 
 
فريدون مشيري
/ 0 نظر / 8 بازدید