ما و نمایشگاه قرآن

سلام به همه شما دوستان پرشینی عزیز خودم

شهادت مولی الموحدین علی (ع) رو خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم

که در این شبهای قدر و احیاء ، بهترین تقدیر ها براتون رقم خورده باشه.

دوستان عزیز همونطورکه اطلاع دارید و در وبلاگ هواداران پرشین بلاگ هم به اطلاع

رسید ، ما برای روز پنج شنبه19 / 6 / 1388، قراری رو برای بازدید وبلاگ نویسان از

نمایشگاه بین المللی قرآن کریم ، ترتیب دادیم و به همه اعلام کردیم که راس ساعت 4 بعد از

 ظهر در خیابان شهید بهشتی ، نبش میرعماد ، جلوی ساختمان گلدیس ( روبروی مصلی ) ،

حاضر باشند .

همین طور من خودم هم با ( اس ام اس ) و حتی در مسنجر هم به همه بچه ها اطلاع دادم .

یعنی ببینید با این وضعیت انتظار می رفت که تعداد بچه ها زیاد باشه ! چشمک

حالا بشنوید از پنج شنبه :

باز هم مثل همیشه یار غار من ، سمیه عزیزم ، تماس گرفت و قرار رو هماهنگ کردیم

 که ساعت 3.30 در مترو همدیگرو ببینیم .

خلاصه من با یک ربع تاخیر بالاخره به سمیه رسیدم و سوار مترو شدیم و راه افتادیم .

من که همش می گفتم سمیه عمرا ما راس 4 برسیم اونجا و سمیه هم می گفت من میگم

حتما میرسیم .

حالا تو راه می گفتیم کیا میان و کیا نمیان و هی برای خودمون پیش بینی می کردیم !چشمک

چند تا از بچه ها هم گفته بودن که 100 % میان !متفکر

خلاصه ما ساعت 4.3 دقیقه رسیدیم جلوی مجتمع تجاری گلدیس .

اصلا باورمون نمیشد بچه ها ، چنان جمعیتی جلوی مجتمع ایستاده بود که من به شخصه

جو زده شده بودم . تعجب

ملتی هم که رد میشدن می گفتن اینجا چه خبره ؟ ما هم که همش کلاس میذاشتیم و می گفتیم

اینها بچه های وبلاگ نویس هستند که مشتاق بودن که به نمایشگاه قرآن برن و بازدید کنند .

این عکس رو ببینید تا باورتون بشه چه جمعیتی اومده بود !

 

عکس رو دیدید ، جمعیت رو دیدید ، باورتون شد چه استقبالی شد !

واقعا آدم میمونه چی بگه ؟ سوال

اما ادامه گزارش :

من روی اون صندلی که توی عکس میبینید نشسته بودم که شاید کسی بیاد ، که ناگهان دیدیم

یکی از بلاگر ها اومد و جای بسی خوشحالی بسیار بود و ایشون آقای میثم تیموری بودن .

دیگه سلام و علیک و این حرفا که آقای تیموری هم گفت من از ساعت 3.30 اومدم اینجا و

فکر کردم که کلی جمعیت میاد و چون دیده بودن کسی نیست رفته بودن و دوباره برگشته

بودن !

ما هم که دیدیم هیچ کس نمیاد ، شروع کردیم به تلفن زدن به بچه ها که متاسفانه هیچ کدوم

نتونسته بودن بیان .

ما تا ساعت 4.20 دقیقه هم ایستادیم ، که اگر کسی اومد با ما همراه بشه که کسی نیومد و

 آقای تیموری گفت که قرار کنسله ؟

منم گفتم اگر دوست دارید با ما دو نفر بیاین نمایشگاه که بریم اگر نه که عذر خواهی می کنم

ازتون ، آقای تیموری هم گفت من خودم قصد داشتم بیام نمایشگاه حالا که اومدم با هم بریم .

ما هم 3 نفری رفتیم نمایشگاه .

جاتون خالی ، واقعا نمایشگاه قشنگی بود از جمله کارهای دستی که بسیار زیبا بود ، مثل :

معرق کاری ها و خطاطی ها و ...

در قسمتی از نمایشگاه که مخصوص به هنرمندان بود ، هنرمندان به صورت زنده نشسته

 بودن و هنرهای خودشون رو انجام میدادن ، که از قضا سمیه گفت : نگار نمی دونم چرا یه

دفعه یاد جشن تسنیم افتادم ؟

که به یکباره یکی از این هنرمندان سرشون رو بالا گرفتن و گفتن : چه جشنی ؟

منم گفتم جشن تسنیم رادیو جوان !

این هنرمند هم که آقای محراب دامادی بودن که از اصفهان اومده بودن ، گفتن که جزو 15

نفر برتر جشن بودن !

هنر ایشون اگر اشتباه نکنم ، قلم زنی بود و نمونه کارهاشون هم اونجا بود .

دیگه سر بحث باز شد و کلی در مورد رادیو جوان و دکتر گیل آبادی و ... صحبت کردیم .

اتفاقا ایشون رو هم به وبلاگ نویسی در پرشین بلاگ دعوت کردیم و بعد خداحافظی کردیم

و رفتیم .

در ادامه به قسمت های خطاطی رو چرم رفتیم که بسیار کارهای زیبایی بود ، سپس به

 قسمت ناشران اومدیم و یه سری خرید داشتیم که انجام دادیم و کتابها و قرآن ها رو دیدیم .

اینم نمونه عکس هایی از کارهای هنرمندان :

تابلوی سر عشق

نمونه کار معرق مزین به نام علی (ع)

نمونه کار معرق مزین به نام محمد (ص)

قرار بود که اگر بچه ها بیان ، تا افطار نمایشگاه باشیم و افطار رو با هم باشیم ، اما چون

کسی نیومد ، ما هم ساعت 6 برگشتیم .

در کل نمایشگاه بسیار زیبایی بود و جای همه کسانی که نیومدن خالی بود . زبان

اما حرف آخر :

مخاطب این حرف من تمام شما عزیزانی هستید که دعوت شدید به این قرار که میتونم بگم ،

قرار معنوی بود و نیومدید .

.به قول یکی از دوستان اگر قرار کوه میذاشتی ، اونوقت باید میدیدی چند نفر میومدن ! به

نظرم درست میگفت .

درسته من قرار گذاشتم و استقبالی نشد ، خیلی دلم شکست اما اشکال نداره ، شاید دوست

نداشتید بیاید و من رو قابل ندونستید ، اما من کاری به خودم ندارم ، ولی کاش همونقدر که

 به تفریحاتمون اهمیت میدادیم ، برای معنویاتمون هم ارزش قائل میشدیم .

یاد نمایشگاه کتاب به خیر که قرار گذاشتیم و بچه ها اومدن .

به امید اینکه اگر باز هم قراری گذاشتیم برای وبلاگ نویسان ، استقبال بهتری بشه !مژه

.....................................................................................

پ.ن 1 : از بچه های فنز انتظارات بیشتر بود .

پ.ن 2 : از آقای تیموری که زحمت عکس هارو کشیدن ، متشکرم .

پ.ن 3 : التماس دعا .

                                                                                       نگار _ شهریور 88

/ 33 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابلیس

سلام برو لینک ببین درست کردم عزیزمی بیشتر بیا پیش من منتظرم

morvarid_hamraz

kash mitonestam biam kheili delam mikhast,be manam sar bezan montazeretam[گل]

رضا

تا حالا چپ چپ به کسی که جک تکراری تعریف میکنه نگاه کردی؟ من هر وقت میام میبینم پست جدید نداری همینجوری نگات میکنم [نیشخند]

نداصادقی

سلام نگار خانم شیطون خوبی[قلب] خوب شد من نیومدم نگار جون اتفاقا خیلی سعی کردم بیایم ولی نشد نگارجون قبل از این قرارهای دسته جمعی به بچه ها بگو حضورشان را یک روز قبل قطعی کنند تا شاهد این جمعیت عظیم نباشی[نیشخند] موفق باشی دوست خوب ومهربونم[گل]

روح الله

خانم ممنون بابت تبریکت همیشه شاد و سلامت باشی [لبخند][گل]

رها

[گل]سلام نگار جون آپم زود بیا

میفروش

سلام. بابا وردار یه پست جدید بذار اینجا انقده دوستانت رو خجالت زده نکن بابت نیومدن اون روزشون شاید ..... برقرار باشید.به امید دیدار[گل]

مهرزاد روشن

سلام دوست فرهیخته ی من شما رو دعوت می کنم به خوندن یه کار سپید اگر جای من بودید شعر رو چه جوری تقسیم بندی می کردید ؟ منظورم به لحاظ نوشتن ستونیه ؟ منتظرم ممنون

امین

سلام.. خوبی..؟؟؟؟؟؟؟ مرسی که بهم سر زدی.. من آپم خوشحال می شم بهم سر بزنی.. پس منتظرم..