برای تو که .....

در تاریکی شب سه شمع رو روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای دیدنت
و سومی برای بوسیدنت
در آخر هر سه رو خاموش کردم برای در آغوش کشیدنت
a4lwzt.jpg
اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
 با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
 همه رو به جون خریدم
 ولی از تو نبریدم
 هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو دیدم
 تو سبک شدن،تو رویا همه جا به تو رسیدم
 اگه احساسمو کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه دل سپردی
 بدون اینو که دل من شده جادوی طلسمت یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
/ 4 نظر / 12 بازدید
دوست

"جاءالحق و زهق الباطل" سختی زمستان زندگی، بهار خود را در پیش دارد... "قیام وحدت" تحت راهبری یگانه نجات دهنده آدمیان" آقا پروفسور ابراهیم میرزایی" هدف در این است که با دست آدم، باطل منهدم و "حق و عدالت" برقرار گردد. "یدالله فوق ایدیهم"

محمد

سلام بسیار زیباست این شعر و مطالب خر کیف و تفاوت اساسی زن و مرد طنز ماند و زیباست امیدوارم که بتونی همیشه بهتر باشی و آموزنده و امیدوار در ضمن تبریک میگم اولین سال وبلاگترو موفق باشی[چشمک][نیشخند][گل]

محمد امین چیت گران

سلام حال شما!؟ از اینکه سر می زنی ممنون.من هم شما رو لینک کردم. این چند روز نه از نظر جسمی و نه از روحی حال مساعدی ندارم.برایم دعا کنید که سخت به آن محتاجم...برای بیماریم هم دعا کنید. باز هم ممنون...