شرط عشق

 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
نادر ....همین و بس

سلام نگار جان.... فوق العاده قشنگ بود......[گل] هیچ شب جمعه ای خیرات فراموش نمیشه....[گل][گل][گل] نثار همه رفتگان و رفته ما...خدایشان بیامرزد[گل]

محمد

سلام مطلب از نظر ادب مطلب هنری و جالبی بود ولی ازنظر ادبیات عرفانی مشکل داره عشق واقعی اونه که میگه تو مو میبینی و من پیچش مو و میگن عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود

مینو

مطلبت رو حوندم بسيار قشنگ بود تحت تاثير قرار گرفتم دوست داشتي به من هم سر بزن تازه واردم و به كمك شما نيازمند[قلب]

سبحان

سلام واقعا زیبا و آموزشی بود خیلی خوشم اومد امید به موفقیت بیشتر فعلا تا بعد[گل]