فرياد

 
دلم مي خواهد فرياد بكشم
فريادي بلند
انقدر بلند
تا لحظه اي
فقط لحظه اي
دلم از اين زندان بي كسي
گريخته
و در اين شب هجران
لحظه اي
و فقط لحظه اي
نور ماه را تجربه كند
دلم مي خواهد انقدر بلند فرياد بكشم
تا نفسهاي تنهايي ام
كوه را مرتعش سازد
انقدر مرتعش
كه عالم
براي لحظه اي
فقط لحظه اي
سكوتم را احساس كند
وقتي كه فرياد بلندم
روحم را با تو صيقل مي دهد
و چيزي جز
هيچ
نصيب ام نمي شود
اري من فرياد مي كشم
تا از انچه كه تقدير برايم رقم زده
شكوه كنم
اما
تو از اين فرياد چه مي فهمي؟
چيزي جزانچه من از ان فرياد مي كشم
اري
چيزي جز انچه من تجربه كرده ام
/ 0 نظر / 7 بازدید