گاهی خوشی , گاهی غم

سلام به همه عزیزان پرشینی خودم

دوستان ولادت با سعادت دخت نبی اکرم حضرت فاطمه (ص) و روز مادر رو به همه

 مادران عزیز ، خاصه مادران پرشینی سرزمین سبز ایران ، و مادر گرامی خودم تبریک

و تهنیت عرض می کنیم .

امیدوارم که همیشه سایشون بالای سر هممون باشه . لبخند

 بچه ها متاسفانه دیشب خبر فوت پدر زن برادرم ، حسابی ما رو ناراحت کرد .

مرد نازنینی که چند وقت با بیماری سرطان دست و پنجه نرم کرد و آخر هم دست تقدیر

این عزیز رو از ما گرفت . ناراحت

از درگاه خداوند متعال ، برای روح ایشون طلب مغفرت دارم .

نمیدونم والا، یه روز خبر تولد می شنویم و یه روز خبر مرگ  ، این رسم روزگاره و همه

ما هم محکوم به زندگی ، فقط خدا بخواد که هممون سرنوشت خوبی در انتظارمون باشه .

دوستان گلم یه چند وقتی من نیستم چون امتحانات پایان ترمم شروع شده و تا وسط تیر ماه 

 یه جورایی گرفتارم و کمتر میتونم بیام . گریه

خواستم ازتون خداحافظی کنم و بگم که اگر به وبلاگتون سر نمی زنم از دست من ناراحت

نشید و من رو ببخشید . خجالت

بعدا از امتحانات و در تابستون بیشتر باهاتون هستم .

فقط بچه ها برای من دعا کنید تا بتونم این ترم رو هم به پایان برسونم ، این ترم خیلی برام

سرنوشت سازه ، کلی درسای اختصاصی دارم . اوه

............................................................................................. 

پ.ن ١ : التماس دعا .فرشته

پ.ن ٢ : به امید خبرهای خوب .لبخند

پ.ن ٣ : خداحافظ تا بعد از امتحانات . بای بای

                                                                          با تشکر

                                                                    نگار _ خرداد ٨٨

/ 40 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

دیدی خوب شد دعای دیگه هم بود ما در خدمتیم[گل][خداحافظ]

علیرضا

سلام جالب می نویسید با "بهشت را به بها دهند نه بهانه" به روزم خوشحال میشم تشریف بیارین یا علی با تبادل لینک نیز موافقم

نانی آزاد

. آینه داشت دروغ می گفت و هیچ کس اهمیت نمی داد! همه به قیافه ای که سال ها در آینه دیده، عادت کرده بودند...! در حالیکه سالها بود چهره های خود را ندیده بودند. ندیده بودند که چقدر زشت شده اند، ندیده بودند که چه بر سر خود آورده اند. آینه داشت دروغ می گفت...! آینه دروغ می گفت و لذت می برد. آینه داشت لذت می برد چون زندگی اش این بود. آینه همان شکلی بود که در خود نشان می داد پس تصمیم گرفته بود که همه چیز را زیبا نشان دهد تا خودش نیز زیبا شود. ...آینه این بود... آینه گناهی نداشت! !...همه می دانستند که آینه دروغ می گوید...!

پرویز

[گل]از داشتن دوستان و همراهانی چون شما نگار گرامی بسیار خوشحال و مسرورم. وبلاگ پرویز در یکسالگی خود در پرشین بلاگ از اولین مطلب به تاریخ هشت تیرماه 87با عنوان اخلاق با قرآن(1) تا آخرین پست با عنوان(ندا)تلاش نموده است درحد مقدورات و فضای حاکم لایه ای! ازاندیشه ی خود رابرای تبادل اندیشه و ارتباط با دوستان بزرگوار و مهربان خود به تماشا بگذارد. از همراهی و پیگیری شما عزیز سپاسگزارم و امیدوارم که از این پس نیز بیش از پیش راهنما و مشوق ما باشید. [گل] در این یکسال با مطالبی از این قبیل درخدمت شمابوده ایم: [گل] نقدی و سخنی با دکتر سروش نقدی و سخنی با دکتر شریعتی نقدی و سخنی با دکتر بهرام مشیری نقدی و سخنی با استاد مطهری [گل] نقد یک باور: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت نقد یک باور: فرمان اقرا و باسواد شدن پیامبر نقد یک باور: نابینا شدن یعقوب در فراق یوسف نقد یک باور: پیامبری کورش [گل] خودمونی ها(1و2و3):شوخی با هنرمندان شخصیت ها و.... [گل] آشنایی با لهجه ی قمی آشنایی با لهجه ی مشهدی [گل] اخلاق با حکیم توس اخلاق با پروین اخلاق با انجیل اخلاق با قرآن [گل] و.... با تشکر[لبخند]

محمدرمضانی

باعرض سلام انشاا...خداهمه رفتگان روبیامرزه موفق درهمه امتحانات زندگی باشید[گل]

شیفته

به زودی....

ابلیس

سلام نگار جان نمی خوای یه سر به من بزنی ؟ راستی تولدتم مبارک[هورا]