بلاگرها و یار مهربان

  سلام به همه شما دوستان عزیز پرشینی خودم

روز پنج شنبه صبح با انرژی مثبت از خواب بیدار شدم که خودمو برای قرار وبلاگی

برسونم ، بعد از دوش گرفتن و حاضر شدن ، با پدر جان که داشت میرفت سر کار

عملیات چترینگ ماشین رو انجام دادیم و رفتیم سمت تربیت بدنی که از قضا غیبت خوردیم

و استادمون قبول نکرد که حاضری برامون رد کنه ، در نتیجه ما هم بیخیال اصرار شدیمو

 به سمت مترو راهی شدیم.

من و سمیه و حنانه ساعت ٩.٣٠ مترو دروازه دولت قرار داشتیم که سمیه جان با ١٠

دقیقه تاخیر اما بدو بدو خودشو رسوند و ٣ تایی به سوی محل قرار راه افتادیم.

حالا من داشتم حرص میخوردم که ساعت 10 به قرار نمیرسیم اما از قرار معلوم راس

 ساعت 10 جلوی گلدیس بودیم .لبخند

اول فکر کردیم هیچ کس نیومده اما اشتباه میکردیم چون 2 تا آقا پسر اومده بودن و داشتن

با هم حرف میزدن که خودشون گفته بودن ساعت ١٠ همین جا جلوی گلدیس ،

که من گفتم شما برای قرار وبلاگی اومدین ؟ که گفتن : بله اما کسی نیومده !

 من گفتم : اما من که اومدم !!!چشمک

خلاصه خودمون رو معرفی کردیم و فهمیدیم که دوستانمون از انجمن داستانی چوک هستند

که از شهر قم تشریف آورده بودند : ١- آقای بهروز انوار ٢- آقای یوسف رحمتی

این آقاعینک فشنییه همون آقا بهروز خودمون بود! بهروز شوخی کردم ناراحت نشی نیشخند

در همین زمان آزاده ویوارا و علی بهابادی و پروین جون از راه رسیدن ، خدایی کلی

خوشحال شدم چون خیلی وقت بود بچه ها روندیده بودم قلب

  همون موقع به محمد جواد عبدی زنگ زدم که کجایی ؟ گفت : دم کیوسک!

وقتی نگاه کردم دیدم محمد جواد و دوست خوبشون آقا محسن طباطبایی دم کیوسک

 روزنامه فروشی ایستادن و محمد جواد هم داره میخنده !نیشخند

نا گفته نمونه محمد جواد و محسن از مشهد اومده بودن و در قرار وبلاگی شرکت کردند  

در همین زمان بهنامترین هم با انرژی توپش به ما ملحق شد.

دیگه ساعت حدودا ١٠.٢٠ دقیقه بود که خواستیم راهی نمایشگاه بشیم و قبل از رفتن

 عکس دسته جمعی به عنوان یادگاری گرفتیم و بچه ها هم در دفتر یادگاری های من 

دست خطی به عنوان یادگاری برام باقی گذاشتن.

چون عکسهای دسته جمعیمون خدمت سمیه جان می باشد و هنوز به دست من نرسیده

 فعلا از گذاشتن عکس دسته جمعی معذورم !خجالت

 خلاصه بالاخره راهی بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب شدیم

کلی هم با بچه ها تا جلوی شبستان گفتیم و خندیدیم.نیشخند

جلوی شبستان که رسیدیم به علت اینکه عقاید و نظرات هر کس برای خرید کتاب

متفاوت هستش از همدیگه جدا شدیم و برای ساعت ١.١۵ دوباره قرار گذاشتیم که نهار

خوشمزه.رو با هم بخوریم

من و سمیه هم با هم برای خرید کتاب به غرفه ها رفتیم و چندتا کتاب خریدیم و در همین

 زمان هم میترا جون هم به ما پیوستند و سامان فتوحی هم در غرفه سوره مهر به ما پیوست

در غرفه سوره مهر دنبال آقای آرش شفاعی و همسرشون بودیم که گفتن ساعت ۴ به

نمایشگاه میان .

چون من و سمیه رسما عشق رادیو جوان هستیم دوتایی رفتیم غرفه رادیو جوان و کلی هم

آمار گرفتیم که چه روزهایی چه برنامه سازانی خواهند اومد.

radio javan

در زمان برگشت از غرفه رادیو جوان بودیم که یه دفعه شنیدم یک نفر پشت سرم گفت

نگار خانوم سلام ! وقتی برگشتم در کمال ناباوری آقای آرش بابایی رو دیدم

کلی ذوق کردم و تولد آرش عزیز رو بهش تبریک گفتم و قرار شد که آقای بابایی

هم ساعت ١.١۵ پیش ما بیان.

من و سمیه دنبال سوژه های نمایشگاه بودیم و چند تا هم پیدا کردیم که یکیش همین

در خروج اضطراریه که مشاهده می کنید !

soojeh

چقدر واقعا اضطرار درش بازه !

soojeh

گیریم که در باز بود و موقع اضطرار ، پشت در اضطرار چه قدر برای فرار مناسبه !

این هم وضعیت بنر تبلیغاتی نمایشگاه !

بعد از اون حنانه با ما تماس گرفت که شما کجایین ؟ ما هم گفتیم میخوایم بریم قسمت

فعالیت های جنبی نمایشگاه ، که گفتن ما هم میایم و سامان هم به ما پیوست و رفتیم که

غرفه رو ببینیم ، بچه ها اگر به نمایشگاه رفتید این قسمت از نمایشگاه رو از دست ندید

چون هنرهای دستی بسیار زیبایی رو به نمایش گذاشته بودند.

راستی آقای صالحی هم کلی تماس گرفتن اما ما باز هم مثل پارسال موفق به دیدارشون

نشدیم . ( آقای صالحی تا ٣ نشه بازی نشه چشمک )

ساعت ١ بود که برای صرف نهار به سمت محل قرار اومدیم و دیدیم که بچه ها هم اومدن

و منتظر بقیه شدیم که به ما ملحق بشن و در همین حین کتابهایی رو که بچه ها خریده بودن

رو نگاه کردیم و آقای بابایی هم اومدن اما برای نهار پیش ما نموندند.

برای نهار جای همتون خالی بالاتفاق هات داگ سفارش دادیم و علی و پروین زحمت

خریدش رو کشیدن و اومدیم در چمن ها نشستیم و نهار خوردیم .

.کلی هم جاتون خالی که وقت نهار خوردن چقدر خندیدیم

قبل از نهار حنانه و میترا از ما خداحافظی کردن و بعد از غذا هم بهنامترین از ما جدا شد.

دیگه برای بعد از ظهر ساعت ٣.۴۵ دقیقه قرار گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم.

من و آزاده و سمیه هم به سمت غرفه های کودک و نوجوان رفتیم ، مثل هر سال غرفه

کودکان و نوجوانان شاد و با صفا بود.

soojeh

بعد از اون باز هم به سمت غرفه رادیو جوان اومدیم که دیدیم برنامه الفبای جوانی با

اجرای آقای حامد مشکینی در حال اجرا بود و اتفاقا استاد گلبن عزیز رو هم دیدیم .

بعد از اون اومدیم رادیو ایران و آقای علیرضا جاوید نیا رو هم دیدیم و باهاشون صحبت

کردیم . ایول عجب مرد مهربون و با صفاییه این آقای جاوید نیا .

Alireza Javid nia

در همون موقع دیگه برای رسیدن به قرار راهی شدیم که آزاده زودتر از ما خداحافظی

کرد و رفت و ما هم اومدیم تا بچه ها رسیدن .

بعد دسته جمعی به سمت مترو شهید بهشتی راهی شدیم و اونجا بود که همگی از هم

خداحافظی کردیم و همه به سمت منزلشون راهی شدن .

برای جمع بندی میتونم بگم که واقعا روز خوبی بود در کنار شما وبلاگ نویسان عزیز

و همین جا باید تشکر کنم از دوستان عزیزم که اومدن و همچنین جای تک تک شما

عزیزانی که نتونستین بیاین خالی بود .

در آخر اسم بچه هایی که اومدن همراه با جمله ای در وصفشون و همچنین نام

وبلاگ هاشون رو ذکر میکنم و شما هم به وبلاگهاشون حتما سر بزنید .

خانمها :

١. آزاده نهاوندی عزیزم ، بسیار مهربون و دوست داشتنی .قلب

نام وبلاگ : کلبه ی ویوارا

٢ . حنانه شکوری عدل ، دوست قابل اعتماد لبخند

نام وبلاگ : حنانه

٣ . میترا قاسمی ، واقعا رک و راز دارچشمک

نام وبلاگ : ...

۴. پروین عزیزم ، خیلی آروم و متین خجالت

نام وبلاگ : ندارد .

۵ . و سمیه خانم حسینی ، رفیق شفیق و یار غار من بغل

نام وبلاگ : سمیه دختر ماه مهر

بچه ها سمیه در وبلاگش سوژه های امسال نمایشگاه رو گذاشته حتما ببینید !خنده

آقایان :

١. بهنام آقایی ( بهنامترین ) ، بمب انرژی نیشخند

نام وبلاگ : تا بینهایت دور 

٢. علی بهابادی ، شوخ طبع و با نمک قهقهه

نام وبلاگ : شیفته

٣ . محمد جواد عبدی ، شیطون گاوچران

نام وبلاگ : عبدی

۴ . سید محسن طباطبایی ، خیلی آقا تشویق

نام وبلاگ : سه نسل

۵ . بهروز انوار ، خیلی خوش ذوق و صاحب قلم عینک

نام وبلاگ : و باقی قضایا ...

۶ . یوسف رحمتی ، خیلی سنگین مژه

نام وبلاگ : ندارد

٧ . سامان فتوحی ، ؟؟؟ !!!سوال

نام وبلاگ : یاس

٨ . و آرش بابایی ، خیلی خوش تیپ و با کلاس هورا

نام وبلاگ : لبخند ، نیشخند ، زهرخند ... ؟؟؟

............................................................................................

پ.ن ١ : باز هم خاطره ی یک روز به یاد ماندنی .قلب

پ.ن ٢ : به امید قرارهای وبلاگی دیگر .چشمک

پ ٣ : آخ که مغزم شده منبع سوژه !!!نیشخند

                                                                   نگار _ اردیبهشت٨٩

/ 25 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه کویر

سلام اولا ممنونم به خاطر خبر کردن دوما شرمنده که نبودم...البته بیشتر برای خودم! اون روز تهران نبودم خیلی خیلی دوست داشتم بودم و می دیدمتون و همه ی دوستای گل وبلاگیمو! گل باشی همیشه!

.::: آموزشي - جن×سي :::.

سلام دوست عزيز قصد معرفي يک گروه ياهو که در زمينه آموزش مسائل جنسي و زناشويي توسط چند تن از اساتيد مديريت مي شود را داشتم با عضويت در اين گروه مقالات فيلم عکس پرسش و پاسخ و .. هزاران مطلب متنوع ديگر رايگان و روزانه در يافت کنيد آموزش مسائل جنسي و زناشويي براي عضويت کليک کنيد : http://groups.yahoo.com/group/amozeshy/join

تربچه

( `•.¸ `•.¸ ) ¸.•)´'•.¸ ¸.•'´) ( کارت دعوت.•´'•.¸ ¸.•'´) *´¨)'•.¸ ¸.•'´) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´) «`'•.¸.¤ تولــــــــــــــــــد عشـــــــــــــقم¤.¸.•'´) '•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´) (¸.•'´'•.¸ ¸.•'´)(¸.•'´به اتفاق تمامیه دوستان `'•.¸)`' •.¸) ¸.•´'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸ ( `•.¸به صرف کامنت'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'• `•.¸ )'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´)'•.¸ ¸.•'´) ¸.•)´تاریـــــــــخ ۳۰/۲/89 •..•'´) (.•´'•.¸ ¸.•'´)'•.&

حسن زاده

سلام چه وبلاگ با مزه ای داری فکر کنم داری باهاش زندگی می کنی . به منم سر بزن

زیتون

بی جهت اینقدردیربالانمی اید درازش کردیدنگارخانم عزیز آیت الله رفسنجانی مفسرقرآن کریم:سانسوروفیلترکردن اب درهاون کوبیدن است فرقه ضاله مصباحیه زیتون 9رافیلترکرده وتا زیتون 23باعنوان اعتراض ساخته وسرقت کرده بودند لذا باچک تک تک آنها به 24رسیدم که خالی بود ومطالب رابرگرداندم عقل زن درزیبائی او ،زیبائی مرددرزبان اوست zatun7.persianblog.irتصویری

حامد

خسته نباشی

فرناز ارکانپور

پس من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟